ادبیات،سینما و.... وقتِ دیگر شاید!

وقتِ دیگر، شاید همین حالاست.

 
داستان های من
نویسنده : فواد امیری - ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢٩
 

بازی

 

ــــــــــــــــــــــــــــــ

روایت یکم:

-«مطمئنید که همین جاست؟»

      -«معلومه که نه...یعنی، امیدوارم که نه.»

      -«پس چرا اومدیم؟»

      -«جای دیگه ای هم مونده؟»

      -«نه.»
     -«پس بریم.»

      راهروی باریک و طویل را تا انتها می روند. در را باز می کنند.راهروی بعدی. نگهبان جلویشان را می گیرد.

      -«کجا؟»

      -«من دنبال شوهرم می گردم.»

      -«این بخش مدت هاست که جنازه ای تحویل نگرفته.»

      -«شوهرِ این خانم هم مدت هاست که مفقود شده.»

     -«برید قسمت اطلاعات.»

      برمی گردند. کنجکاوانه نگاه می کنند. مرد قسمت اطلاعات را انگار می بیند. آستینِ مانتوی زن را می گیرد و به سمتِ قسمتِ اطلاعات می برد.

     


 
 
نگاهی کوتاه به عنوان بندی فیلمِ آخر اصغر فرهادی
نویسنده : فواد امیری - ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٤
 

جدایی نادر از سیمین:

 

آخرین اثر اصغر  فرهادی، همانطور که از اسمش پیداست روایت گر جدایی نادر از سیمین است.

            مکان عنوان بندی در یک مغازه چاپ و تکثیر می گذرد که نزدیک دادگاه خانواده است. و دوربین درست زیر دستگاه کپی قرار دارد که تا انتهای عنوان بندی  مدام شناسنامه های افرادی که قصد جدایی از هم را دارند نشان می دهد. نکته بسیار ظریف و قطعاً حائز اهمیت این عنوان بندی همین شناسنامه هاست.


 
 
چند جمله درباره یک اثر
نویسنده : فواد امیری - ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢٥
 

چند جمله درباره داستان کوتاه "می مانیم توی تاریکی" نوشتۀ میترا الیاتی


قبل از هر نقد و نظر و بررسی باید گفت که داستان "می مانیم توی تاریکی" داستانی خوبی است. خوب و زیبا، و شاید بهترین داستان میتراالیاتی!(به اعتقاد بنده)

      در نگاه اول،داستان ساده به نظر می آید و رابطه هاشاید تا حدی نخ نما و کلیشه ای. اما این همه داستان نیست.

      

     


 
 
چند جمله درباره یک اثر
نویسنده : فواد امیری - ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢٥
 

چند جمله درباره داستان کوتاه"می می" اثر سراج الدین بناگر:

     داستان"می می" به ظاهر روایت گر شخصیتی به نام رخسار است که از زاویه دید اول شخص مفرد و از زبان پسری نوجوان روایت می شود.

    قبل از هرچیز می خواهم تکلیفم رابا اثر مشخص کنم و به نوعی تیر خلاص را بزنم: ضعیف و غیر قابل دفاع و الته به شدت نخ نما!

    

 


 
 
چند جمله درباره یک اثر
نویسنده : فواد امیری - ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢٥
 

چند جمله کوتاه درباره رمان "آداب بی قراری" نوشته یعقوب یادعلی

 

یعقوب یادعلی متولد 1350 شمسی و نویسنده رمان آداب بی قراری است. رمانی که در سال 1383 از طرف بنیاد هوشنگ گلشیری به عنوان بهترین رمان سال انتخاب شد و نام او را به عنوان نویسنده ای جدی و پرتوان در حوزه ادبیات مطرح کرد. والبته بعد از توقیف کتاب، این اسم بیشتر سرِ زبان ها افتاد.

      


 
 
داستان های من
نویسنده : فواد امیری - ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢٤
 

 

 

 

 

 

 

باغِ وحش!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

زُل زده ام به اُنوف که وسطِ هال، با رکابی و شُرت، مثلِ خوک باد کرده تَمَرگیده و دارد انگور    می لُمباند. از سرِ شب، بعد از موبایل خاموش کردن و رد کردن اکثرِ مشتریانِ فروشگاه و گیر دادن های الکی اش به کارکنان، حس کردم مرضی به جانش افتاده. شک ندارم قضیه صبح را فهمیده. اما چطوری فهمیدن اش هنوز کاملاً برایم روشن نشده است. بالطبع مثل من کلید داشته و توانسته داخل شود و همه چیز را با آن چشم های گاویِ از حدقه در آمدۀ همیشه زردش از نزدیک دیده است. اتی نگفته بود کلید دارد. اما من می دانم خیلی های دیگر هم کلید دارند. خانه قمر خانم که می گویند همان خراب شده است دیگر. هر گوساله ای که به جای بقیه پولش از داروخانه چی(...) می گیرد، سرِ خرش را کج می کند و می رود سمتِ خانه اِتی.

     

     


 
 
یک جمله از یک کتاب.......یک دیالوگ از یک فیلم
نویسنده : فواد امیری - ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢٤
 

 

 

- کمی دورتر، تابلویی کوچک کنار رودخانه سگدانی شهرداری، آنجا بود. حیاطی بزرگ محصور دردیوارهای خشتی  فرتوت به رنگ مدفوع. فکر می کند:"رنگ لیما. رنگ پرو"

 

«گفتگو در کاتدرال-ماریو بارگاس یوسا»

 

 

- خانم بزرگ: همه کَسَم مُردن ولی نه برای من! هر روز می بینمشون؛ پدر اونجا نشسته بود، مادر اونجا، و من-بچه بودم. تو نبودی، معنیش اینه که مُرده بودی؟ نه!

 

«مسافران-بهرام بیضایی»